ناظم الاسلام كرمانى

381

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

كه مىشود مردم كه ياغى دولت نميباشند يك كلمهء عدل كه اين همه داد و فرياد و صدمه ندارد . بارى اى مردم بيدار شويد درد خود را بدانيد دواى درد را پيدا كنيد و زود در مقام معالجه برآئيد هر دردى يك دوائى دارد انسان وقتى كه سرش درد بگيرد همان سرش درد دارد دواى آن را استعمال مىكند دست و پايش درد كند دوايش را كه استعمال كرد دست و پايش خوب و مرض او رفع مىشود دلش درد كند ساير اعضايش ديگر درد ندارد اما ظلم دردى است كه تمام اعضاء را به درد ميآورد عالجوا دائكم بالدواء معالجهء داء را بدوا كنيد داء بمعنى درد است دوا چيزيست كه رفع درد را كند بعضى ميگويند داء ظلمست و دوايش عدل است چون عدل ريشه‌كن ظلم است فلذا دوايش عدالت است بعضى گويند داء شرك است ( إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ ) و دوايش توحيد است بعضى ميگويند داء استبداد است و دوايش شور و مشاورت است معنى استبداد اين است كه چيزى را كه شهوت و نفس اماره ميخواهد او را بكند . انسان كه خالى از شهوت نيست همين استبداد است كه وقتى زن خوش‌صورت مىبيند دلش ميخواهد حاكم هم كه هست مانعى ندارد يا ملك خوبى مىبيند ميخواهد استبداد ضد عدل و انصاف است همين استبداد بود كه جده‌ام زهرا را سيلى زدند براى مطالبهء حقوقش بود كه استبداد بازويش را بتازيانه سياه كرد استبداد طفلش را سقط نمود آه همين استبداد بود كه حضرت سيد الشهداء را شهيد كرد چه آنحضرت فرمود اى مردم بنشينيد مجلس كنيد باهم شور و مشاورت نمائيد به‌بينيد صلاح است كه مرا بقتل آوريد الى آخر . پس از ذكر مصيبت فرمود امروز پادشاه حقيقى و بزرك ما امام زمان عجل اللّه تعالى فرجه مىباشد و ما نوكر آن حضرت ميباشيم و از احدى ترس و واهمه نداريم و در راه عدالت كشته شويم و از آنحضرت كمك ميخواهيم و مدد ميطلبيم و در سر اين مقصود باقى هستيم اگرچه يك سال يا دهسال طول بكشد ما عدل و عدالتخانه ميخواهيم ما اجراى قانون اسلام را ميخواهيم ما مجلسى ميخواهيم كه در آن مجلس شاه و گدا در حدود قانونى مساوى باشند ما نميگوئيم مشروطه و جمهورى ما ميگوئيم مجلس مشروعهء عدالتخانه تمام شد موعظهء آقاى طباطبائى پس از موعظهء آقاى طباطبائى شور غريبى در مردم احداث شد درباريها به خيال افتادند كه تفرقه اندازند بين آقايان علماء فلذا مجلسى عين الدوله ( صدر اعظم ) در پارك خود تشكيل داد كه ذيلا نگاشته مىشود . شوراى سرّى عين الدوله عين الدوله اتابك معظم صدر اعظم چون شنيد آقاى طباطبائى در بالاى منبر مقصود خود را بلفظ مشروطيت ادا كرد جمهوريت را لباس مشروطيت و مشروعيت پوشانيد و اگر تسامح كند آقايان مسند را از وجودش خالى مينمايند فلذا مجلس شورائى در خانهء خودش منعقد نمود پس از تشكيل مجلس و جمع وزراء و دوستانش شروع به مذاكرات نمودند نتيجهء آن مجلس و خلاصهء آراء آن شد كه نفاق و تفرقه اندازند بين آقاى بهبهانى و آقاى طباطبائى يعنى كارى كنند كه آقاى طباطبائى را از اين مقصود مقدس منصرف